أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

435

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

هرك از انبيا و اوليا ازين عالم دنيا بار رحلت بربست ، از مكر و كيد نفس خود نرست . يوسف مىگفت : « وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِي . » « 1 - » سيّد « 1 » عليه السلم « 2 » گفت : « اعدى عدوّك « 3 » نفسك الّتى بين جنبيك . » خداى تعالى مىگويد : « وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ . » « 2 - » آدمى عاشق نفس خود گشته « 4 » و نفس او را بتيغ شهوت كشته « 5 » ، و او همچنان بىحذر و از هلاك خود بىخبر . فان قيل : « فما النفس ؟ » گوييم : نفس جسمى است لطيف و ازو خصلتهاء كثيف آيد « 6 » مركب از اوصاف ناشايسته و حركتهاى « 7 » نابايسته ، سرش از كبر و نخوت و پايش از حرص و امنيّت ، دلش از سهو و غفلت ، دستش از تلبيس و خيانت ، چشمش از « 8 » ريا و ريبت « 9 » شكمش از آز و شهوت ، هر جزوى ازين اجزاى نفسانى « 10 » كى در « 11 » عالم تركيب بنده است درآميزد ، جزوى « 12 » به چشم آيد « 13 » نظر به خيانت كند « 14 » ، جزوى عجبى « 15 » بسر آيد تا آهنگ كبر و نخوت كند ، جزوى نسيانى بدل آيد تا آهنگ سهو و غفلت كند ، جزوى لغو به زبان آيد تا آهنگ فحش و غيبت كند ، و جزوى امنيتى « 16 » بدست آيد تا آهنگ حرام و شبهت كند ، جزوى حرص [ 102 الف ] به پا آيد تا آهنگ راه مخالفت كند . ابليس با كلّ سپاه و لشكر خويش در عالم كبرى آن « 17 » نكند و آن « 18 » فتنه بر نه‌انگيزد « 19 » ، كى ابليس « 20 » نفس تو با لشكر اوصاف خويش در « 21 » عالم صغرى برانگيزد .

--> ( 1 ) - + عالم عليه الصلاة و السلم ( 2 ) - « عليه السلم » ندارد ( 3 ) - متن : عدوى ( 4 ) - + است ( 5 ) - + است ( 6 ) - ندارد ( 7 ) - حيلتها ( 8 ) - + رويت ( 9 ) - « ريا و ريبت » ندارد ( 10 ) - + با جزوى از اجزاء جسمانى كه درين ( 11 ) - « كى در » ندارد ( 12 ) - + ريا ( 13 ) - + تا نظرش به خيانت آيد ( 14 ) - « نظر به خيانت كند » ندارد ( 15 ) - عجين ( 16 ) - منيت ( 17 ) - + گرد كبر و ( 18 ) - « نكند و آن » ندارد ( 19 ) - نمىانگيزد ( 20 ) - تلبيس ( 21 ) - + اين ( 1 - ) سورهء يوسف / 53 ( 2 - ) سورهء قيمة / 2